از مشهد اومدن زن دایی جون زینب ویک قدم چهار پا به جلو...
امروز 1391.7.2که رفتیم خونه مامان جون و شب اونجا شام دعوت بودبم و زن دایی زینب که از مشهداومده بود رو دیدیمش و اون برات یه گیتار موزیکال سوغاتی آورده بود از همین جا مرسی...شبش که اومدیم خونه وقتی سینه خیز می رفتی هر دفعه ای بینش چهار پا می رفتی و بابایی یکم تمرینت داد ولی به خاطر عادتی که داشتی باز هم سینه خیز می رفتی ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
9:01








